الملا فتح الله الكاشاني

7

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

گرفته از سر خاكم قدم باز مدار و زيارت مرا از خاطر عاطر فرو مگذار ايپدر همنشينان محله و دوستان مكتب را از من سلام برسان و بگو كه اسماعيل از شما توقع نمود كه هر كجا كه جمع شويد از تنهايى و پريشانى اينغريب خاك را بدعاى خير فراموش مكنيد و در هر مجلس و محفل كه شمع طرب افروزيد از اين كشته تيغ بلا و خون ريخته ميدان ابتلا باشكى و آهى ياد آريد ، ابراهيم اين وصيت نيز قبول كرد و بدل قوى دست و پاى اسماعيل را بربست خروش از ملاء اعلى برآمد و فغان از ملائكه عالم بالا برخاست و بنظاره ايستاده در حال پدر و پسر و تفويض و تسليم ايشان مينگريستند و ميگريستند ميگفتند يا رب چه بزرگ بنده است ابراهيم كه او را براى تو در آتش افكندند باك نداشت و اكنون براى تو و در راه رضاى تو فرزند را قربان مىكند هيچ غم ندارد حق سبحانه بديشان خطاب كرد كه ما او را خلعت خلت پوشانيده‌ايم و ساغر محبت نوشانيده و راه گلستان محبت از خار ابتلاء و محنت خالى نيست . 103 - * ( فَلَمَّا أَسْلَما ) * پس آن هنگام كه پدر و پسر گردن نهادند حكم خداى را يعنى ابراهيم بفداى پسر و پسر بفداى سر سر تسليم نهاده‌اند * ( وَتَلَّه ) * و بيفكند ابراهيم پسر را * ( لِلْجَبِينِ ) * بر پيشانى يعنى پيشانى او را بالتماس او بر زمين وضع نمود و تيغ تيز بر حلق او نهاد ، و در روايت واقع شده كه هفتاد بار بكشيد ذره‌اى از پوست و گوشت و رگ و پى او نبريد ، ابراهيم در غضب رفت و كارد از دست بيفكند بقدرت الهى آن كارد با وى در سخن آمد كه اى پيغمبر خدا بر من خشم مگير كه ( الخليل يأمرنى بالقطع و الجليل ينهانى ) خليل مرا ببريدن ميفرمايد و ملك جليل مرا از بريدن بازدارد و من آن ميكنم كه جليل ميخواهد نه خليل ، و در روايت واقع شده كه حق سبحانه صحيفهء مس به شكل حلقه در حلق اسماعيل بديد آورد تا كارد را از بريدن بازداشت ، و گفته‌اند كه حلق او بريد و باز درست ميشد و اين صورت در صخرهء منى بود يا در موضع مسجد الخيف يا در منحر حاجيان ، پس حق سبحانه ميفرمايد كه عمل ابراهيم مقبول درگاه ما شد و آن را پسنديديم . 104 - * ( وَنادَيْناه ) * و ندا كرديم او را * ( أَنْ يا إِبْراهِيمُ ) * آنكه اى ابراهيم . 105 - * ( قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا ) * بدرستى كه راست كردى خوابى كه ديده بودى بسبب عزم جزم تو بر كردن آن ، يا باتيان نمودن تو بمقدمات آن و اين از قبيل تسميهء شيء باسم مقدمات آنست ، و در بعضى تفاسير آورده‌اند كه ابراهيم در خواب ديده بود كه پسر را ميكشت اما اثر خون پيدا نميشد و چون در بيدارى نيز همان صورت سمت وقوع يافت حق سبحانه فرمود كه اى ابراهيم خواب خود را راست گردانيدى بند از دست و پاى او بردار او را از بند ابتلا خلاص كن